صفى الدين محمد طارمى
173
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
انبساط او را از آنچه آميخته شود او را جرأتى ؛ پس رعايت مىكند صورت ادب را و ظاهر نمىشود از او شطح . و از ايشان هست كسى كه بسط مىكند او را غايت بسط و ظاهر مىشود از او شطح ، و خلع مىكند از نفس خود تقيّد « 1 » به ادب را ، يا آشكار مىكند بعض اسرار حضرت را ، ليكن بيرون نمىبرد او را انبساط به سوى ترك ادب و نمىرساند او را به حدّ شطح . مثال اوّل « جنيد » ، مثالى ثانى « حلّاج » ، و مثال ثالث « شبلى » « 2 » رضى اللّه عنهم . روايت شده است كه شبلى گفت كه : « آشاميدم به جامى كه آشاميده به او حلّاج ، پس هشيار ماندم من و مست شد حلّاج . » پس « 3 » رسيد قول شبلى به حلّاج و فرمود كه : « اگر شرب مىكرد شبلى به جامى كه شرب كردهام من به او ، هرآينه مست مىشد همچنانكه شدم من . » پس رسيد امر ايشان به جنيد و او فرمود كه : « قبول كرده مىشود قول صاحى را بر سكران . » پس ترجيح داد حال شبلى را بر حال حلّاج ، چرا كه او حفظ كرده شده است بر او ادب را . و « نگهداشتن سرور آنكه داخل شود او را امنى » ، يعنى ( امن ) از مكر خداى تعالى ؛ پس به درستى كه اهل مشاهده غالب مىشود ايشان را سرور و فرح شديد ؛ پس واجب است بر ايشان مراعات حرمت به حفظ ادب تا آنكه بيرون نبرد ايشان را به سوى امن از مكر أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ « 4 » .
--> ( 1 ) . اصل : تقييد . ( 2 ) . نام وى جعفر بن يونس است ؛ و گفتهاند : دلف بن جعفر ؛ و گفتهاند : دلف بن جحدر ؛ و بر قبر وى به بغداد جعفر بن يونس نوشتهاند . شيخ الاسلام گفت كه : « وى مصرى است . به بغداد آمد ، و در مجلس خير نسّاج توبه كرد . شاگرد جنيد است . عالم بوده و فقيه و مذكّر . مجلس كردى . مذهب مالك داشت ، و موطّا حفظ كرده بود . پدر وى حاجب الحجّاب خليفه بود . » و فى طبقات السلمى : « انّه خراسانى الأصل ، بغدادى المنشأ و المولد ، و أصله من اسروشنة من فرغانة ، و مولده كما قيل سامرّة » . نفحات الانس ، صص 184 - 183 . ( 3 ) . اصل : و . ( 4 ) . اعراف / 99 .